أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
326
آثار الباقيه ( فارسى )
چند تخم در آن است از آنسوتر رو كه آشيان مرا درهم مشكنى پس سليمان راه خود را كج كرد و چون از تخت خود كه بر باد حركت مىكرد فرود آمد پرستو با منقار خويش قدرى آب آورد و بر روى سليمان پاشيد و يك ران ملخ نيز هديه آورد و از اينجاست كه مردم در نوروز به يكديگر آب مىپاشند و پيشكشىها بنزد هم مىفرستند و علماى ايران مىگويند كه در اين روز ساعتى است كه فيروز فرشته ارواح را براى انشاء خلق مىراند و فرخندهترين ساعات آن ساعات آفتاب است و در صبح نوروز فجر و سپيده بمنتها نزديكى خود به زمين مىرسد و مردم به نظر كردن بر آن تبرك مىجويند و اين روز روز مختارى است زيرا كه نام اين روز هرمزد است كه اسم خداوند تعالى است كه آفريدگار و صانع و پرورنده دنيا و اهل آن است و او كسى است كه واصفان توانا نيستند كه جزئى از اجزاى نعمتهاى او را توصيف كنند . سعيد ابن فضل مىگويد كوه دما كه در فارس است هر شب نوروز بر آن برقهايى ميدرخشد خواه هوا صاف باشد و يا ابر و شگفتتر از اين آتش كلواذا است هرچند دل بدين سخنان تا هنگامى كه مشاهده نكند اطمينان نمىيابد و ابو الفرج زنجانى حاسب براى من حكايت كرد كه اين آتش را من ديدهام در سالى كه عضد الدوله به بغداد آمد ما به قصد كلواذا بيرون شديم و آن آتشى است و شمعهايى كه از كثرت بشمار درنمىآيد و در سمت غربى دجله كه روبروى كلواذا است در شب نوروز ديده مىشود و عضد الدوله نگهبانان خود را در آنجا گذاشت كه از حقيقت امر جستجو كنند مبادا كه اين كار از نيرنگهاى مجوس باشد و نگهبانان شاه اطلاعى نيافتند و هر اندازه كه به آتش نزديك ميشدند آتش به آنان دور تر مىشد و هرچه دور تر مىشدند آتش نزديكتر مىشد . چون ابو الفرج از نقل اين قصه فارغ شد من به او گفتم كه نوروز از وضع و حالت نخستين خود زايل شده زيرا ايرانيان كبيسه سالها را اهمال كردند پس چرا اين آتش از موقع خود تأخير نمىيابد كه در شب نوروز حقيقى اتفاق افتد و اگر